خوشبختم که کتاب می خوانم

ارمون آنلاین – رقیه توسلی: یک بغل رمان برای تابستان

جایی خواندم کتابخوانی بر گنجینه لغات مان می افزاید و ما را می برد به دنیای بی حصار خیال، پای همان پلی که نسل ها را به هم می رساند.
خواندن، فرصت می دهد از سطح بگذریم و به مفهوم خوب و بد و درست و غلط، عمیق تر بیندیشیم. دوستی کردن می آموزد به ما، ایده های نو دارد و پاسخ گویی به سوالات را خوب بلد است.خواندم، رفیق همه چیز دانی ست که هرچه بگردیم از او جوان تر و پیرتر و پرتجربه تر پیدا نمی شود.
پس حیف است که این همه نویسنده و تصویرگر و طراح و ویراستار و عکاس و ناشر و کتابدار و کتابفروش داشته باشیم که گردهم کتاب بدنیا بیاورند اما خواننده هایمان پُر و پیمان نباشد… به خدا حیف است…
پس اول بسم الله، چند کتاب وطنی میهمان تان می کنم. از همان ها که به پاس حق شناسی از آمدن تان، فی الفور پولکی و قطاب تعارف تان می کنند. یعنی که موضوع و سبک و نوشتارشان این اندازه دلچسب و خواندنی ست و اجازه نمی دهند پشیمان بشوید از خریدتان. از وقتی که به پای این شیدایی مصروف کرده اید…
کتابفروش خیابان ادوارد براون / محسن پوررمضانی / چشمه
صفحه ۲۱ « از پشت شیشه خیس ویترین به آدم ها نگاه می کنم. تجربه ام نشان داده روزهای بارانی مردم کمتر کتاب می خرند، درست مثل روزهای آفتابی.»
لطفاً برای خواندن دست نوشته های وطنی، احساس وظیفه کنیم. مثلاً برای همین داستان که روایت کتابفروشی ست که فروشگاه کتابی را در خیابان ادوارد براون تهران افتتاح و تلاش می کند با شیوه های مختلف به آدم ها کتاب بفروشد اما موفق نمی شود.
کاش می شد همه نظرات خوانندگان را برایتان می نوشتم اما حالا که نمی شود به دو مورد اکتفا می کنم:
ا-اگر با کتاب ها عجین هستید و یا مثل من تجربه کتابداری یک کتابخانه شخصی را دارید، حتماً این کتاب را بخوانید.
۲-مثل یک سریال طنز دوازده قسمتی ست. من عاشق این کتاب شده ام.
دروازه یکشنبه / آنالی اکبری / چارچوب
پیمان قاسم خانی درباره دروازه یکشنبه می گوید: یک داستان جذاب و خوشخوان و غافلگیرکننده است که نثر شیرین و بازیگوشانه ای دارد.
به نظرم می توان با خیالی راحت، رمان روزنامه نگاری را خرید که آقای قاسم خانی زحمت نوشتن مقدمه ای طنازانه و ترغیب کننده را برایش می کشد.
هیچ کس به من نگفت / حسن محمودی / بنیاد فرهنگی حضرت مهدی موعود
«هیچ کس به من نگفت» از حسن محمودی، کتابی امام زمانی ست. دلنوشته های عاشقانه مریدی که با صاحب عصرش نجوا می کند.
می نویسد: «نمی دانستم که به خاطر شما باران می بارد و آسمان بر زمین فرود نمی آید. که همه به واسطه شما روزی می خورند.
که شما چقدر به نماز عشق می ورزید و همیشه نمازتان را اول وقت می خوانید. اگر می دانستم از همان نوجوانی، همان وقتی نماز می خواندم که شما مشغول مناجات اید.»
این کتاب کم حجمِ غنی را از دست ندهید و اگر از من می شنوید، خودتان را در اسرع وقت به آن پیوند بزنید.
ماه در حلقه انگستر / مسعود کریمخانی / چشمه
همین قدر بگویم که یکی از خوانندگان درباره این رمان گفته: به شدت لطیف وشاعرانه. با فلاش بک های به موقع و گیرا. چهارساعته کتاب را خواندم و بعدش به شدت احساس خوبی داشتم. به چنین کتابی بعد از تابستان و سه کتاب تلخ نیمه کاره، واقعاً نیاز داشتم.
راست می گوید این خواننده محترم، لطفاً این کتاب را مطالعه کنید که عجیب بوی دمنوش گل گاوزبان می دهد.
یادداشت های یک پدر کم تجربه / مرتضی قدیمی / میلکان
۱۹۲ ماجرای دلبرانه و طنز و گاه به فکر فروبرنده. داستان پدری که قصه های پسرش بردیا را با ریتمی دوست داشتنی روایت می کند. این قصه، بی غلو هم برای بچه دارها، هم برای بی بچه ها، درس آموز است… توصیه می کنم این کتاب را از دست ندهید.
لکه های ته فنجان قهوه / رضا ارژنگ / افق
رمانی ست درباره دغدغه ها، نگرانی ها و سردرگمی های روابط خانوادگی. نویسنده می کوشد از خلال تفسیر روانکاوانه آدم ها به تبیین عشق و اتفاق بپردازد. داستان حول و حوش روش های متفاوت زندگی سه زوج است. آنجا با بهروز و آیدا و بهرام و نگار و فرامرز و بیتا آشنا می شوید و بی وقفه با خود تکرار می کنید آیا هر انسان، معجره ایست؟ و چرا همیشه کسی که دوستش داری بیش از دیگران آزارت می دهد!؟
خسی در میقات / جلال آل احمد / نهال نویدان
می دانم سفرنامه حج جلال آل احمد نیاز به معرفی ندارد… اما به عمد، اسم این کتاب را اینجا آوردم تا آن را دوباره ورق بزنیم.
نسخه صوتی یا کتاب کاغذی فرقی نمی کند، پی اش را بگیریم و ببینیم که این نویسنده پُرآوازه ی ایرانی چه ها در کتابش آورده که دکتر شریعتی می گوید: اگر کسی ادوار زندگی او را نداند و آل احمد خسی در میقات را با آل احمد سال های ۲۴ و ۲۵ که توده ای شده بود، مقایسه کند؛ نمی تواند بپذیرد نویسنده این کتاب همو باشد.
آدم های خوشبخت کتاب می خوانند و قهوه می نوشند / آنیس مارتن لوگان / به نگار
این داستان از زبان زنی پاریسی به نام دایان روایت می شود که بر اثر تصادف، شوهرش کالین و دخترش کلارا را از دست می دهد. همین مساله زندگی اش را از روند عادی خارج و او را به زنی افسرده و تلخ و ناامید تبدیل می کند. اما تصمیم می گیرد به ایرلند برود که همین سفر، حالش را دگرگون می کند.
اگر عاقل باشیم با خواندن این کتاب، دورِ زنده هایمان بیشتر می گردیم و دورِ آن زمانی که می شود در کنارهم سپری کنیم.
فانوس دریایی / الیسون مور / کتاب کوله پشتی
این رمان روایتگر تمام عیار تنهایی دو انسان است. مردی و زنی که از دردی مشترک رنج می برند. منتقدین می گویند شاهکاری درخور اعتناست همچون بیگانه آلبر کامو و تنهایی پرهیاهو هرابال.
پس باید دست جنبانید که رمان خوب، الحق و الانصاف نباید در قفسه کتابفروشی یا کتابخانه منزل، خاک بخورد.
تصرف عدوانی / لنا آندرشون / مرکز
« … می دانم هرگز کتاب دیگری نخواهم خواند که با چنین قدرت و شفافیتی، با من درباره احساسات (امید، عشق، شرم، غم، درد) صحبت کند. این رمان بهتر از کتاب های خوددرمانی به شما می فهماند چه طور فریب می خورید و چه می شود که غرق روابط عاشقانه یکطرفه می گردید که در آن تمام قدرت در دستان شریک احساسی تان است.
رمان شاهکار اندرشون یک داستان طلایی و دردناک درباره سقوط تمام و کمال یک زن در ورطه توهم عشقی ست.»
به قول سعید مقدم مترجم این کتاب؛ آدمی باید بیاموزد چگونه با احساساتش زندگی کند.
خانواده من و بقیه حیوانات / جرالد دارل / چشمه
در قسمتی از این رمان مسحورکننده و طنزآلود انگلیسی می خوانیم: میان خس خس ها، مایکل بریده بریده به اطلاع مان می رساند که نسبت به سه چیز حساسیت دارد: گرده یاس بنفش، گربه و اسب.
دسته جمعی از پنجره به بیرون نگاه کردیم تا کیلومترها اثری از یاس بنفش نبود. اتاق را گشتیم، گربه ای جایی پنهان نشده بود. بعد اما متوجه پتوی اسب سواری شدیم که مادر تا زیر گلوی او بالا کشیده بود.
شکسپیر و شرکا / جرمی مرسر / مرکز
این کتاب شرح حال ماجراهای پرکشش و تا حد امکان واقعی نویسنده است. داستان چگونگی پناه گرفتن آدمی در یک کتابفروشی قدیمی عجیب و غریب در پاریس و اتفاقاتی که طی اقامتش رخ می دهد.
چنانچه ارنست همینگوی در کتاب جشن بیکرانش می آورد: شکسپیر و شرکا مکانی صمیمی و شاد، با کتاب های تازه در ویترین و عکس نویسندگان زنده و مرده ی روی دیوارهاست.




